سيزدهم مربوط ميشود و بهتر بود از او در مجلد دوم بحث ميشد. ولي حالا هم دير نشده است، چون كارش حتماً در سدهٴ چهاردهم نيز دوام يافته است. در يك نسخهٴ خطي كالج مرتن سوٴالات او درباب مقالهٴ سوم
كتابالنفس با سوٴالات سيژاي براباني درباب همان مقاله همراه شده است. آشكارا علاقهٴ او منحصر به فلسفه بود (در مقابل كلام)، كه بهخودي خود شايان توجه است.
درمورد مقولات كلي موضع او مشابه قديس توما است (در مقابل فلسفهٴ اسكات).
برلي
والتر برلي.1 شارح انگليسي آثار ارسطو (متوفا پساز سال 1337).
والتر برلي درحدود 1275 در انگلستان (هرفردشاير؟) زاده شد. در كالج مرتُن در آكسفورد تحصيل كرد و از قرار معلوم در سال 1305 عضو آن بود (مفهوم ضمني اين امر اين است كه او از روحانيون مسيحي نبود). او در پاريس تحصيل كرد و ممكن است شاگرد دُنْـس اسكوت و همدرس آكمي بوده باشد، در سال 1327 وكيل فيليپاي هينويي در تدارك ازدواجش با ادوارد سوم بود (1328). در اوايل همان سال 1327 براي مأموريت به آوينيون فرستاده شد تا تقاضاي تبرك توماس لانكاستري (1277؟ ـ 1322)، پسر عموي ادوارد سوم، را بكند. همين كه ادوارد، ملقب به شاهزادهٴ سياه (1330 ـ 1376)، ((به سني رسيد كه بتواند درس بخواند)) به معلمي او گماشته شد. اين نشان ميدهد كه برلي احتمالاً تا چندين سال پس از 1337 زنده بوده است (تا 1345؟).
برلي شرحهاي زيادي بر آثار ارسطو نوشت، يعني بر ارغنون (شامل ايساغوجي فرفوريوس)، اخلاق نيقوماخوس (تقديم به ريچارد دوبري)،
سياست، اسئله و اجوبه، كائنات جو، طبيعيات، السماء والعالم. همچنين شرحي بر
حركاتالفلك ابن رشد نوشت و آثاري تأليف كرد از قبيل درباب جزر و مد درياي انگلستان، دربارهٴ پيدايش و از ميان رفتن صُوَر، درباب ماده و صورت، درباب تواناييهاي نفس.
شرحهاي او اگر نه خيلي اصيل، ولي جامع و دقيق بود و همين موجب توفيق آنها شد. شرح او بر اخلاق ارسطو را آلبرت ساكسوني تقريباً يكسره رونويسي كرده است، در حالي كه از او ذكري نميكند. برلي شهرتي بهدست آورد و به آموزگار افسونگر و فصيح معروف شد.
با داوري از روي تعداد نسخههاي خطي و چاپهاي قديمي، شرحهايش مقبوليت زيادي داشت، ولي خيلي كمتر از تأليف ديگرش بهنام
درباب زندگي و اعمال حكما، كه مجموعهاي است از داستانهاي كوتاه در شرح حال 132 شاعر و فيلسوف از طالس تا پرپسكيانوس نحوي (ششم ـ 1). اين كتاب اقتباسي از آثار قديم و بسياري از آنها نقل دست دوم است و مأخذ اصلي او ديوگنس لائرتيوس (سوم ـ 1) بوده. در آن غلطهاي فاحشي ديده ميشود (از قبيل مخلوط